تازه کار بود...
استادش گفته بود
روضه هایی که میخوانی نباید زیاد مکشوف باشد
ساعت ها خودش را
در اتاق حبس کرده بود تا روضه غیر مکشوف بنویسد
هنوز کاغذش سفید بود..

_________

صدای گریه اش تبدیل به فریاد شده بود
استاد که وارد اتاق شد
سعی کرد آرام باشد
به هق هق افتاد
کاغذ خیس از اشکش را بالا گرفت:
-استاد هرچه که خواستم بنویسم، مکشوف بود..
حتی، همین روضه یک کلمه ای ام:

مـــــــــادر...