تبلیغات
♥♥ وبلاگ مذهبی و شهدایی چهارده معصوم ♥♥ - مطالب شهدا
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
نظرسنجی
آیا برا فرج آقا گامی برداشتی؟؟؟ حتی اندک!!!(چند گزینه میتونی انتخاب کنی!)








آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

سلام علیکم.
ما،حمیدرضا و امیر، دو دوست هستیم که این وب رو راه انداختیم...
البته امیر تو فضای کلی وب هس اما همه کاره منم[نیشخند].....
اهل مشهدیم و عاشـــــــــــــــــق امام رضـــــاع....

سال92 کنکور دادیم....
من مشهد موندم و امیر رفت تهرون....
ههههههههههههههییییییییییییییییییییی دوستم کجاییییییی...؟؟؟!!!!

دعامون کنید....
سعی میکنم به نظرات تون جواب بدم....
«««راستی در نظرسنجی شرکت کنید.»»»

"""درپناه حق و امام رضاع باشید"""
یازهرا(س)
حمیدرضا...
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا

لوگوی دوستان
کاربردی
♥ دانلود صوت ♥ 



شبکه اجتماعی سنگریها
نماز حاجت
بــــدون شـــــرح....     
حاج كاظم: بابا... به پیر به پیغمبر من آمده بودم تا مثل یه همشهری دو كلمه حرف بزنم همین، این تنها سهمیه كه باید به تو بدن..

عباس: سهم؟ از این بنده های خدا؟ كی از اینا سهم خواست حاجی؟ مو با خدا معامله كردم نه با اینا، ولشون كن برن، تو رو به امام رضا بزار برن...

حاج كاظم: تو بارها به من گفتی حاجی ولی میدونی كه من مكه نرفتم..

عباس: بچه خیبری همه حاجین،

حاج كاظم: خب دلاور، هنوزم قبول داری بچه خیبرئیم؟!

عباس: ها، ولی بچه خیبری ساكتن، داد نمیزنن!

حاج كاظم: منم قبول دارم، ولی الان جلوی نفستو گرفتن!!!

عباس: بگیرن، بهتر...

حاج كاظم: نه نمیزارم، دیگه قرارمون این نبود، تو جوونیتو سپر كردی!!!

عباس: حاجی جان ای راهش نیست، به مرتضی علی ای راهش نیست، ای راه و كار پره میدون
مینه، اونجا داوطلب می شدن كه برن، اینجا تو دری مجبورشان میكنی!!!




به فرزندی....!!!     
دیدم داشت گونی سر بندها رُ با وسواس زیر ُ رو میکرد..

پرسیدم : دنبال چــی میــگردی ؟

گفت :
دنبال یه ســر بــند ” یا زهـــرا ” میگردم …

گفتم :
چــه فرقی میکنه ، سربند سـربنده ، یکیش ُ بردار بـــبند دیگه !!!




گفـت:
آخه مـــن بچه یتیمم ، مادرم حضرت زهراست ،
آروزمه اینه که حضرت زهرا من ُ به فرزندی قبول کرده باشه ،
یه لحظه من ُ تنها نزاره

----------------------------------------------------

پ ن:
+
در گمنامی هم مشترکیم ای شهید..

تو پلاکت را گم کرده ای و من هویتم را...


شفا در...!!!     
دِلِ دیوانه دَر بَندِ حُســ♥ــین اَستـــ

◄ هَمیشـــه مَستِ لَبخَندِ حُسـ♥ــین اَستــ

◄ عَجَب مادَر بُزُرگَم راستـ میــــــــــــــــــگفتـــ

◄ شَــــفا دَر دودِ اِســــــفَندِ حُســـــ♥ــــین اَستــ ...




آسمانی ام کن...     
شهید از دل بستگی های خود بُریــد !
آنگاه ، به سوی معبودش پر کشید ...

+ مانده ام
خدا عاشق من است ، یا من عاشق خدا ؟

آسمانی ام کن ...






شهید اوینی...     
روایتــی شنیده نشــده از حــال شهیــد آوینی شب قبل از شهادتش:

" نیمــه شب بـــود. خــواب نــداشت. مدام بلنـــد می شد




ادامه مطلب
فقط یه نقطه هس...     
آمیــــرزا : ندیدی و نشنیــــدی که خیلی از مجــــید بـــدتـــراش

یه شبـــه حـُـــر شدن

و خیلــــی از منــــو تو بهتـــــراش

یه شبــــه خــَـــــــر

فاصله حـــُـــریت و خــَــــریت

همــــش یـــــه نقطــــه هس ....




سیزده بدر ما....     
علی جان:

بعضیا سبزه گره میزنن تا حاجت بگیرن!!
ما چفیه گره میزنیم برای شهادت

باشد_که_نوبت_ما_هم_برسد...




اللهم الرزقنا . . .     
شکسته بال تر از من در این حوالی نیست
هوای کوی تو داریم و حیف بالی نیست


چرا بساط دو چشم ز گریه ها خالیست
چرا ... چرا دل ما از گناه خالی نیست



اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک...




چیزی نفهمیدیم...     
قرن هاست زمین انتظار مردانی این چنین را می کشد

 تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند

و زمینه ساز ظهور باشند…

آن مردان آمدند و رفتند،

فقط من و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم...




می روم از دست خدا...     
نـه پــلاکـــ ِ شناسایـــی دارم ،

و نه رمــــز ِ شب را میـدانم ،

و نه راه ِ برگشــت را می شناســـم!

آواره میـان ِ خط ِ مقـدمی که

دور تا دورم را || میـــدان میــــن || گـــرفته است ...

تـــو به دادم نــرسی ...

مــــی روم از دســـت خـــــــــــــــــــــدا....
.




هبوط کرده ام...     
هبوط کرده ام آری ...

هبوط ...

اما نمیدانستم بهایش از دست دادن آسمان است آسمان ...

اصلا نمیدانم من ... من در میان زمین چه میکنم ...

.....................................................



دردنوشت :

وقتی آسمانی نباشد زمین به چه کارم می آید ....



میدان مین...     
نـه پــلاکـــ ِ شناسایـــی دارم ،

و نه رمــــز ِ شب را میـدانم ،

و نه راه برگشــت را می شناســـم!

آواره میـان خط مقـدمی که

دور تا دورم را || میـــدان میــــن || گـــرفته است ...

تـــو به دادم نــرسی ...

مــــی روم از دســـت خـــــــــــــــــــــدا.....





باران می بارید...     
سرقبرنشسته بودم.
باران می آمد.
روی  سنگ قبر نوشته بود:(( شهید مصطفی احمدی روشن ))

از خواب پریدم...

مصطفی ازم خواستگاری کرده بود...
ولی هنوز عقد نکرده بودیم.
بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم...
زد به خنده و به شوخی گفت: (بادمجون بم آفت نداره..)

ولی یکبار خیلی جدی پاپی اش شدم که (( کی شهید می شی مصطفی؟ ))

مکث نکرد ...
گفت: (( سی سالگی ))

باران می بارید شبی که خاکش کردیم ...



زندگی خیلی کوتاهه....
سریع روشن بشیم!



قمقمه...     
قمقمه اش را چپه می کرد توی دهن عراقی ها و می گفت:

مسلمون باید هوای اسیرها رو داشته باشه...

پا شد بره طرف بقیه اسرا، آر پی جی سرش را پَراند...

تشنه بود، قمقمه هم دستش ....




زنده بودن توی...     
بدجوری زخمی شده بود...

رفتم بالای سرش.نفس نفس می زد
بهش گفتم زنده ای ؟
گفت: هنوز نه!

خشکم زد،تازه فهمیدم چقدر دنیامون با هم فرق داره...

اون زنده بودن رو توی شهادت می دید و من...






تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |